امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

سفر مشهد

1392/9/20 8:24
نویسنده : فاطیما
131 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامان قلب

این روزا خداروشکر حالم خوبه، ویار و تهوع هم اصلا ندارم بس که شما ماه و جیگری، مامانو اصلا اذیت نمیکنی ماچ

امسال خیلی دلم میخواست واسه عاشورا بریم مشهد پابوس امام رضا (ع)، وقتی پیشنهادشو به بابایی دادم سریع قبول کرد، وقتی به مامان جون و باباجون هم گفتم اونا هم سریع قبول کردن و قرار شد واسه تعطیلات تاسوعا و عاشورا 4 تایی بریم مشهد، منتها چون این ایام یکم شلوغه قطار خواب گیرمون نیومد و فقط اتوبوسی بود، من خیلی نگران بودم که اذیت شم اما بابایی تو قطار فداکاری کرد رفت رو زمین نشست تا من دراز بکشم، هر چی بهش اصرار کردیم بیاد سر جاش بشینه و من راحتم قبول نکرد، خلاصه با کمی تاخیر رسیدیم مشهد ...

 

به شهر امام رضا و شهر تولد بابایی خوش اومدی عزیز دلممممم قلبماچقلب

 

بابابزرگ اومده بود راه آهن دنبالمون، باباجون و مامان جون رو رسوندیم هتل و من و بابایی و البته شما رفتیم خونه بابابزرگ اینا

 

شبش رفتیم حرم، الهی دورت بگردم که به این زودی قسمتت شد بری پابوس آقا، الهی خود آقا امام رضا (ع) پشت و پناهت باشه گل قشنگ مامان قلب

خلاصه تو مراسم تاسوعا و عاشورای امام حسین (ع) شرکت کردیم و من برای سلامتی شما خیلی دعا کردم خوشگلمممم، بعد از اون یه خورده کمرم درد گرفت، البته یه کم بیشتر از یه خورده نیشخند طوریکه برای برگشت دیگه نتونستم با بابایی اینا با قطار برگردم، روز بعدش تنهایی با هواپیما برگشتم و تنهایی رفتم خونه، البته تنها که نبودم، جیگر نازمم همرام بود مژه

الهی قربونت برم مامانی، اشکال نداره کمر دردم به مشهدی شدن شما می ارزید لبخند همه زندگی منی عزیـــــــــــــــزم ماچ
 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)